سلام به همه دوستان عزیز من فرزانه جعفری مذهب هستم و حدود 7 سال پیش در سال 2014 همراه با خانواده با همسرم و دو تا فرزندم که یک دختر و پسر بود به کانادا مهاجرت کردم. در آن زمان بچهها حدودا سنشان 10 سال و 13 سال بود. خوب از زمانی که ما وارد کانادا شدیم خاطرات خوب بسیار داشتیم و تجربیات جدید بسیار زیاد بوده. میتوانم بگویم همه چیز از آن اول که قدم گذاشتیم در تورنتو و در فرودگاه پیرسون همه تجربیات جدید بود.
English
با سلام سونیتا کوثری هستم حدود 25 سال است در کانادا زندگی میکنم و با خانواده همگی آمدیم. اول از طریق یونان آمدم، از ایران به یونان و از یونان هم به کانادا، خیلی خیلی کانادا را دوست دارم کشور ایدهآل، کشور صلح و خوشحالی است. میخواستم بگویم که خاطره خیلی جالبی دارم و اگر بخواهم در مورد مهاجرت صحبت کنم این است که من اول که آمده بودم در یک کمپانی خیلی بزرگی به اسم national post کار میکردم، این کمپانی برای magazine بود.
سلام من الناز گلستانی هستم اواخر سال 2015 با خانواده به عنوان skill worker به کانادا مهاجرت کردم و background خودم مهندسی برق است، فوق لیسانس مهندسی برق دارم از ایران و در ایران بیش از 10 سال در زمینه مهندسی، در زمینه طراحی شبکههای برقی کار کردم. یکی از خاطرات خیلی جالبی که در کانادا برای من اتفاق افتاد، یعنی میتوانم بگویم یکی از بهترین خاطراتی که درکانادا داشتم این بود که یک روز من داشتم میرفتم مدارک citizenیام را submit کنم یعنی در واقع پست کنم و داشتم به post of
سلام من مهشید هستم و دوست دارم امروز یک خاطره از زمانی که به کانادا مهاجرت کردم برای شما تعریف کنم. ما در December 2016 به کانادا آمدیم، قطعا آن موقع هوا خیلی سرد بود و آخر 2016 یک برف خیلی سنگینی هم در کانادا آمد. همیشه برای من شاید آن خاطره ورودمان خیلی جالب بود به دلیل اینکه بعدها در تمام زندگیام به این باور رسیدم که گاهی اوقات فقط کافی است که یک امید و یک انگیزهای داشته باشید که در زندگی جلو بروید.
سلام وقتتون بخیر من حسن رسولی هستم April 2019 وارد کانادا شدم میخواهم یک خاطره جالب از اوایل حضورم برایتان تعریف کنم من اوایل که آمده بودم و دو سه ماهی گذشته بود تازه با سیستم خرید و فروش و لوازم اولیه آشنا شده بودیم و چون دیگر خیلی تجربه بدی داشتم از خرید در nofrills و Walmart و چون آن اوایل وسیله هم نداشتیم و از طرفی هم هزینه Uber هم بالا بود و هر دو هفته یک بار پیاده این مسیر را میرفتیم و میآمدیم و خوب خیلی برایمان سخت بود.
سلام به شما و سلام به همه شنوندگان خوبی که دارند به ما گوش میدهند و برای این برنامه وقت میگذارند. من فرشیده نسرین هستم، سال 1998 به کانادا آمدیم و اتفاقا خاطرهام هم خیلی به همان دوران نزدیک است. ماههای اولی که آمدیم نمیدانم هنوز هم همچین چیزی هست یا نه ولی آن موقع یک کلاسهایی بود به اسم Co up که newcomerها را در واقع با فرهنگ کانادا آشنا میکرد، ضمن اینکه برایشان کار پیدا میکردند، کار volunteer البته نه کار واقعی.
سلام سما جعفری هستم از سال 2011 من به کانادا آمدم و زندگیام را در اتاوا شروع کردم. یادم میآید سال 2015 بود و من هنوز به تورنتو مهاجرت نکرده بودم، یک شب حدود 11:30 من هوس کردم به پیاده روی بروم، بعد در خیابانی که زندگی میکردم یک پلی داشت که از زیرش اتوبانی رد میشد. من آن شبی که به پیاده روی رفتم و داشتم نزدیک پل میشدم داشتم به جریان زندگی و آدمها فکر میکردم، بعد چشمم افتاد به ماشینها که با سرعت میآیند.
چیزی که برای من جالب بود اشتباه بعضی از جوانان بود که میگفتند من به فلان مال رفتم و از یکی از فروشگاههای بزرگ مثل فروشگاه Bay یا سایمون چیزی برداشتم که بخرم و تصورم این بود که در قسمت خروجی از مال باید وجه آن را پرداخت کنم ولی بعد از خروج از فروشگاه Bay یا سایمون شخصی که خود را عضو security معرفی میکرد جلوی ما را گرفت و به عنوان دله دزدی من را بازداشت کرد.


