ادبیات-گل‌محمدی-دو-قطعه-شعر

این گناه پدران ماست که بر دوش جوانان سنگینی می‌کند

سخن و اندیشه-90
 
گل امید
باز کن این پنجره را
زمستان است
هوا سرد است و آلوده
ولی دیگر در این محبس توانم نیست
بمانم با تنی لرزان و فرسوده.
 
برو از پنجره بنگر
سکوت مردم در رنج
با فریاد و نفیر مرگ باد بشکسته
به سطح هر خیابان‌ و میان کوچه‌ها مردم
همه در حال تغییرند
گل امید از کف آسفالت می‌روید.
 
چرا در خانه می‌مانی
جاری شو که آب راکد مرداب گندیده‌ست
سیاهی‌‌های تردید را
بشنوی اندر زلال روشن آینده‌ای نزدیک
همه چشم امید دارند به سوی تو
حرکت کن، جاری شو
سیاهی شب تاریک و دیجور را
ستاره باش.
 
اگر هر یک از ماها
در این شبهای تاریک و سیاه وسرد
نقطه‌‌ای روشن برافروزیم
هزاران راه شیری
بر فراز آسمان ایجاد خواهیم کرد
حرکت کن، جاری شو
بغض در گلو مانده را فریاد کن
بساط ظلم و استبداد را
از ریشه برکن.
 
در این شبهای تاریک و سیاه و سرد
که از هر سو نفیر مرگ می‌آید
طوفان شو، رعد و باران باش
بر افروز نور روشن در درون خود
خیابان‌ها و مردم را چراغان کن.
 
بانگ بردار که ما از مرگ نمی‌ترسیم
به مانند یکی زنجیر پولادین آبدیده
همه ما با هم هستیم در کنار هم‌
نترسید از سیاهی‌های شب
سپیدی سپیده روبروی ماست
من به چشم خویش می‌بینم
از پس این ابرهای تیره شب
طلوع تازه خورشید آزادی نزدیک است.
 
بپاخیزید که آینده از آن ماست
از آن این جوانان‌ست
این دلیران کاوه‌های رنج دیده
که زنجیر اسارت را به دست خویش
کرده‌اند پاره
بپاخیزید
بپاخیزید.
 


 
چه می‌توان کرد
چه تلخ است نظاره‌گر بودن
آنگاه که همه چیز فرو می‌ریزد
و انسان با چشم خود می‌بیند
که لحظه سقوط نزدیک است
و همه در انتظاری آمیخته به تردید
به انهدام می‌اندیشند.
 
هر چند در دور دست
افق چندان روشن نیست
ولی مردم با جسارت، تمام ناهمواری مسیر را
طی خواهند کرد
و کودکان و زنان بی‌گناه خود را
از زیر آوار ساختمان‌های فرو‌ریخته
نجات خواهند داد.
هولناک روزگاری‌ست
همه جا را هراس و تیرگی پر کرده
و انسان‌ها خواب گذشته‌های دور را
تعبیر می‌کنند
این گناه پدران ماست
که بر دوش جوانان سنگینی می‌کند
در زیر باز ظلمت و تباهی سرنوشت
با بدبختی و فلاکت‌هایی که بر سرزمین پدریمان
نازل شده است.
سال‌های سیاهی در پیش داریم
سال‌هایی که خوراک مردم بی‌پناه
خاک و خون است
سال‌هایی که همه چیز را در خود فرو خواهد برد
تا آن که مردمی قدرتمند قد برافرازند
و‌ شعله‌های گسترده خشم‌شان
دژخیمان را نابود کند.
 
چه می‌توان کرد؟
آینده همه پر از دردست و اضطراب
و چشم مادران سراچه خون
اما، دشت‌ها و سرزمین زیبای پدریمان
همیشه سبز خواهند ماند
با افق روشن
و غروب دل‌انگیز
در پس انوار طلایی خورشید!
 
"حسن گل‌محمدی"

Category: Culture

Sub-Category: Literature

Date: 1 week 6 days ago

For Country: Canada

Happened at: Canada

آگهی
 Website DesignClassico Roma Luxtury

Share this with: ارسال این مطلب به