Cinema-Nazemzadeh-game-thrones-4

به نظر من قدرت این سریال نه در خشونت عریان یا سکس بی‌پروا بلکه در عمق بخشیدن به شخصیت‌های داستان است

مهمانان ویژه برای شرکت در عروسی جافری باراتیون و مارجری تایرل به سرزمین پادشاهی می‌رسند، از جمله اوبرین مارتل برادرپادشاه دورن که به دنبال گرفتن انتقام خواهرش همسرریگارتارگارین است. جافری در عروسی توسط مادربزرگ مارجری مسموم می‌شود و می‌میرد. ولی سرسی برادرش تیریون را مسئول مرگ جافری می‌داند. تیریون سعی می‌کند از این اتهامات رهایی پیدا کند ولی هم خواهرش و هم پدرش به دنبال اعدام او هستند و تمام افراد من جمله معشوقه سابقش برعلیه اوشهادت می‌دهند. تیریون خشمگین شده و تقاضای فرجام بر اساس مبارزه می‌کند. ضمنا تایوین لنیستر تامن پسر دوم سرسی را برای پادشاهی آماده می‌کند. مادربزرگ مارجری بعد از فاش کردن توطئه قتل جافری برای مارجری به او می‌گوید قبل از اینکه سرسی تامن را برعلیه او بشوراند او را جذب خود کند. اوبرین برای انتقام مرگ خواهرش داوطلب مبارزه با کوه که ازطرف سرسی انتخاب شده می‌شود. اوبرین به خاطر دست کم گرفتن کوه کشته می‌شود و البته کوه نیز نزدیک مرگ است. تایوین پسرش را به مرگ محکوم می‌کند.
سانسا به کمک پیتر بیلیش از سرزمین پادشاهی فرار می‌کند و پیش خاله‌اش، لایسا آرین می‌رود. آریا هم به همراه سندور کلیگان (هاوند) به سمت خاله‌اش می‌رود. سندور امیدوار است با تحویل دادن آریا به خاله‌اش پاداش خوبی بگیرد ولی به محض رسیدن، خبر مرگ خاله آریا را که به دست لیتل فینگرکشته شده می‌شنوند. در همین حال برن به همراه ریدز و هودور به سمت شمال می‌رود تا کلاغ سه‌چشم را پیدا کند. او البته جان را هم می‌بیند ولی کارش را ارجح می‌شمارد. در دیوار جان اسنو به فرماندهانش هشدار می‌دهد که منس رایدر در حال تدارک لشکری برای حمله به دیوار است. وحشی‌های شمال به فرماندهی تورموند و ایگریت به دیوار حمله می‌کنند. در جای دیگر، سر داووس در حال بازیابی لشکر شکست‌خورده استنیس است تا به دیوار بروند. روس بولتون لقب "اسنو" را از فرزند حرامزاده‌اش به خاطر فتح شمال می‌گیرد. در آنسوی دریای باریک، دنریس به آزادسازی شهرها ادامه می‌دهد. بعد از آزادسازی میرین برده‌داران را به صلیب می‌کشد وتصمیم می‌گیرد مدتی در آنجا بماند که علت آن شورش‌هایی است که تصمیم او را برای حمله به وستروس به تعویق می‌اندازد. نامه‌ای از وستروس می‌رسد و دنریس می‌فهمد که جوراه جاسوس بوده و او را اخراج می‌کند.
درحین مذاکره جان اسنو با منس ریدر استنیس با حمله به وحشی‌ها آنها را شکست داده و منس را زندانی می‌کند. برن عاقبت کلاغ سه چشم را که پیرمردیست می‌بیند. درویل برین و پادریک با سگ شکاری (هوند) و آریا برخورد می‌کنند در نتیجه جنگ هوند مجروح می‌شود. آریا او را به امان خدا ول می‌کند و به سوی براووس می‌رود که به هاگار بپیوندد. تیریون موقعی که به دست جیمی آزاد می‌شود و می‌بیند معشوقه سابقش با پدرش در ارتباط بوده او و سپس پدرش را می‌کشد. دنریس به خاطر کشته شدن یک دختربچه دو اژدهایش را به بند می‌کشد.

نقد سریال:
فصل چهارم یکی ازبهترین فصل‌های سریال است. سایت‌های متاکریتیک IMDB وRotten Tomatoes نمرات بالایی به این فصل اختصاص دادند. فصلی که سریال را کامل می‌کند یا مسیری متفاوت برای بازی‌های تاج و تخت عناوین مثبتی است که به آن داده شده. البته صحنه تجاوز جیمی لنیستر به سرسی تقبیح شده آنهم کنار قبر پسرشان، گرچه بنیاف نویسنده داستان گفته چنین منظوری نداشته. به نظر من این حالت تجاوز از نظر نویسنده یا کارگردان نبوده بلکه جیمی بعد از ازدست دادن پسرشان و احتمال ازدست دادن سرسی به این کاردست زده که نشان دهد هنوز هم همه چیز مثل سابق است و یک دست شدنش تاثیری روی بقیه مسائل ندارد!! قسمت جان اسنو و جنگ با وحشی‌ها برای حفظ دیوار که یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های این فصل بوده است محاکمه تیریون و بازی خوب اوبریان و البته لحظه ترکیدن کله‌اش که لزوم استفاده ازکلاه ایمنی رایادآوری می‌کرد، استفاده از نقش مارجری برای عمیق‌تر شدن دایلوگه و بازی خوب آریا و سگ شکاری و داستان لیست مرگبار که البته به عاقبت خوبی برای سگ شکاری منجر نشد، قسمت‌های هیجان‌انگیز خوبی را رقم زد. البته قسمت تلخ ماجرا همانا درگذشت دو اختر تابناک سریال بانو ییگریت و اوبریان بود که خلق‌الله چه پیش‌بینی‌هایی برای این بزرگواران کرده بودند الا مرگ اونهم اینجوری.
مورد دیگری که قابل توجه است نویسنده کتاب یعنی جرج آرمارتین است کسی که در دهه 70 از طرفداران جنبش فمینیست بوده با خلق شخصیت‌های زن قوی در داستان بازی را از انحصار مردان درآورده برخلاف بقیه داستان‌های فانتزی حتی این داستان از هری‌پاتر که نویسنده آن خانم رولینگ است بیشتر بر محور زنان می‌چرخد. تازه هرچه جلوتر می‌رویم زنان مدعی قدرت بیشتر و بیشتر می‌شوند، بقیه هم درپشت پرده کارمی‌کنند. شما شخصیت کاتلین استارک، سرسی لنیستر، دنریس، تارگارین مارجری، تایرل و مادربزرگش را ببینید که از قتل، توطئه، کمک، آزادسازی و نیکی به دیگران خلاصه هرکاری را که قهرمان‌ها یا ضد قهرمان‌های مذکر انجام می‌دهند چه بسا بهتر به سرانجام برسانند. به قول سرسی لنیستر:" وقتی بازی تاج و تخت را بازی می‌کنی یا می‌بری یا می‌میری".‌ظاهرا بانوان داستان ماجرا را جدی گرفته‌اند."
به نظر من قدرت این سریال نه در خشونت عریان یا سکس بی‌پروا بلکه در عمق بخشیدن به شخصیت‌های داستان است مخصوصا تغییرات آنها.
جملات به یادماندنی:

پول می‌تونه سکوت یک نفر رو برای مدتی بخره، اما تیری در قلب اونو برای همیشه می‌خره. (پتیر بیلیش خطاب به سانسا)
برام توضیح بده چرا کشتن ۱۰٫۰۰۰ نفر در میدان جنگ شرافتمندانه‌تر از کشتن چند نفر سر میز شامه. (تایوین لنیستر خطاب به تیریون لنیستر در ارتباط با عروسی خونین)
سرسی لنیستر: "تو مرد باهوشی هستی، اما نصف اونچه که فکر می‌کنی هم باهوش نیستی". تیریون لنیستر: "همونجوری هم من از تو باهوش‌ترم".

Category: Culture

Sub-Category: Art

Date: 3 هفته 4 روز قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

Share this with: ارسال این مطلب به