ozolkhan-kholghiat-iranian

ما باید اذعان کنیم که بیماری خاصی همچون ویروس مزمن در نرم افزار ذهنمان جا خوش کرده است

از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد آن‌‌که حقیر که فضول‌خان شما باشیم، شاهد یک سخنرانی در شهر بودیم که انسان را به فکر فرو می‌برد که به کجا داریم می‌رویم و آینده‌مان در این‌جا چه خواهد شد؟

موضوع از این قرار بود که پس از مدتی تبلیغ و آگهی و اطلاع‌رسانی، سخنرانی که خود مقیم شهر بود در سالن بزرگ حضور پیدا کرد و برای جمعیتی که در کل حدود ‌‌50 تا 60 نفر بودند و آنها هم کوپه کوپه و دسته دسته که نشان از تفرقه و دوری‌شان از هم بود، نشسته بودند، به سخنرانی پرداخت. او گفت:"یکی از خصوصیات منفی ما ایرانی‌ها مسئله تظاهر و دورویی است. وقتی که به هم می‌رسیم آنچنان یکدیگر را به آغوش می‌کشیم و قربان و صدقه هم می‌رویم که گویی یک جان در دو بدن هستیم ولی همین که از هم دور شدیم، هزاران حرف و حدیث و کلمات نادرست به همان دوستی که در روبرو با او با شفقت عمل می‌کردیم، نثار می‌کنیم. حال چرا این گونه‌ایم، ریشه در تاریخ دارد و بررسی آن در یک سخنرانی امکان‌پذیر نیست".

آخرین حرف‌های سخنران تمام نشده بود که ناگهان یکی از شنوندگان که کلاهی عجیب و غریب بر سر نهاده بود، صدای ناشناسی شبیه همان صدای مشکوک سریال دایی جان ناپلئون از خود درآورد و نظر همه را به سمت خود معطوف کرد. نیمی از جمعیت با صدای بلند به خنده افتادند و نیمی دیگر در بهت و حیرت فرو رفتند. سخنران این اتفاق را نادیده گرفت و به صحبت‌های خود ادامه داد: "یکی دیگر از خصوصیات نه چندان مطلوبی که ما ایرانیان داریم و هر جا که برویم آن را به عنوان یک میراث گرانبها با خودمان به آنجا می‌بریم، تک محوری و عدم باور دیگران است. فرهنگ کار و زندگی گروهی نداریم و در صحنه‌های کاری به صورت انفرادی، رستم گونه عمل می‌کنیم ولی نمی‌توانیم در یک جلسه، در یک خانواده، یا در یک گردهمایی مثل همین سخنرانی، دور هم جمع ‌‌شویم و حقوق یکدیگر را محترم بشماریم و به صورت گروهی رشد و توسعه پیدا کنیم. نمونه عینی این خصوصیات، همین سخنرانی است که گویی در وسط حرف ما، بادکنک دوستی ترکید و حواس همه را پرت کرد". وقتی که حرف‌های سخنران به اینجا رسید، باز از گوشه‌ای دیگر یکی که سر طاس و قیافه شش در چهار داشت، شروع به اعتراض کرد و فریاد برآورد:آقا، این مزخرفات چیست که می‌گویی، چرا جامعه‌ای به این خوبی و منسجم را این‌گونه خراب می‌کنی؟ سپس یکی دیگر از طرف راست، بلند شد و گفت: بشین به سخنرانی گوش کن، اشکول.
این بار هم سخنران به روی خود نیاورد ولی در ادامه سخنانش گفت: "ما باید اذعان کنیم که بیماری خاصی همچون ویروس مزمن در نرم افزار ذهنمان جا خوش کرده است و با هیچ آنتی ویروس نه تنها پاک نمی‌شود بلکه دامنه آن روز به روز گسترده‌تر می‌گردد..."
سخنران در حال سخنرانی بود که باز شخص دیگری بلند شد و گفت: "آقا چرا توهین می‌کنی، ویروس جد و آبادت است و از دور کتابی را که در دست داشت به سمت سخنران پرتاب ‌کرد و در یک طرفة‌العینی محل سخنرانی به یک صحنه زد و خورد و جنگ تن به تن تبدیل شد که هر کسی که با کس دیگری دشمنی یا کدورتی داشت بلند ‌شد و یقه او را ‌گرفت و شروع کرد به کشیدن و دعوا کردن...
سخنران نیز از این اوضاع قاراشمیش استفاده کرد و یواشکی دفتر و دستکش را برداشت و از گوشه و کنار جایگاه و از در پشتی از محل سخنرانی بیرون رفت و سوار اتومبیلش شد و در رفت.

هفته بعد در رسانه‌های شهر گزارشی از این سخنرانی چاپ شد که تیتر آن این‌گونه بود: "سخنرانی استاد دکتر...درباره خلقیات ما ایرانی‌ها در تورنتو، با حضور چشمگیری از فرهیختگان و علاقمندان با موفقیت برگزار گردید".

Category: Culture

Sub-Category: Fun

Date: 7 ماه 3 هفته قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

آگهی
 Website DesignClassico Roma Luxtury

Share this with: ارسال این مطلب به