آگهی
Hami Banner

report-omid-setayeshpoor-1

اطلاعیه مهم

من امید ستایش‌پور قهرمان جهان، آسیا و ملی، بعلت خروج اضطراری از ایران و مشکلات عدم اجازه کار در خارج از کشور مدال‌هایم را می‌فروشم. علاقمندان به حمایت من لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرند omidsetayeshpoor@gmail.com

report-omid-setayeshpoor-1-powerlifting-1

اطلاعیه مهم

من امید ستایش‌پور قهرمان جهان، آسیا و ملی، بعلت خروج اضطراری از ایران و مشکلات عدم اجازه کار در خارج از کشور مدال‌هایم را می‌فروشم. علاقمندان به حمایت من لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرند omidsetayeshpoor@gmail.com

report-omid-setayeshpoor-1-powerlifting-2

اطلاعیه مهم

من امید ستایش‌پور قهرمان جهان، آسیا و ملی، بعلت خروج اضطراری از ایران و مشکلات عدم اجازه کار در خارج از کشور مدال‌هایم را می‌فروشم. علاقمندان به حمایت من لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرند omidsetayeshpoor@gmail.com

قسمت اول
من امید ستایش‌پور هستم‌30 ساله، در شهر قزوین و در کشور ایران به دنیا آمده‌ام. از 5 سالگی با دیدن فیلم‌های آرنولد به بدنسازی بسیار علاقمند شدم و در 7 سالگی که همه دنبال بازی هستن من تفریحم این بود که روی پله‌های باشگاه بدنسازی بنشینم و نحوه تمرین کردن ورزشکاران را تماشا کنم. بعد از 12 سالگی خیلی دنبال باشگاه رفتن بودم ولی با کلی مخالفت از سوی والدین و آشنایان روبرو شدم و نظرشان بر این بود که در سن من این ورزش سنگین برایم مناسب نیست.
‌ولی من تصمیمم را گرفته بودم. یادم هست از کودکی یکسری چلنجهایی با خودم داشتم مثلا وقتی والدینم خرید می‌کردند من برای جابه جا کردن به آنها کمک می‌کردم، می‌گفتند سنگین است و دست نزن ولی من با خودم قرار می‌گذاشتم که مثلا اگر این خریدها را 2 تا یا 3 تا کوچه بدون اینکه زمین بگذارم ببرم، وقتی بزرگ شوم قویترین مرد دنیا خواهم شد و عاشق این بودم که کارهای قدرتی انجام دهم.
‌بعد از اینکه در 12 سالگی باشگاه رفتن را شروع کردم خیلی زود به موفقیت رسیدم و زیر نظر مربی خوبم آقای بابک غضبانی تمرین کردم. علاقه شدیدم به ورزش‌های قدرتی باعث شد که من در این رشته موفق شوم. اولین بار در 13 ‌سالگی در مسابقات شرکت کردم و بعد از چند مسابقه محلی، قهرمانی استان تهران را بدست آوردم بعد از آن هم در مسابقات کشوری موفق شدم، در واقع از 13 تا 16 سالگی در چند مسابقه استانی و کشوری قهرمان شدم.
‌در همین حین که در مسابقات استانی و کشوری‌ قهرمان می‌شدم باید کار هم می‌کردم تا بتوانم هزینه ورزشم را تامین کنم. خانواده‌ام به من کمک نمی‌کردند چون می‌گفتند به درسم لطمه خورده و باید درس بخوانم، ولی من گوش شنوایی نداشتم و به باشگاه می‌رفتم. یادم هست در آن سال‌ها به صورت مخفیانه باشگاه را تمیز و رنگ می‌کردم‌، بعد از یک مدتی بوفه غذایی برای ورزشکارها زدم، و پس از آن هم مدتی هم در زمینه مربی‌گری و داوری کار می‌کردم. در واقع من پله به پله خاک‌ باشگاه را خوردم.
‌در 16 سالگی تصمیم گرفتم که به مسابقات بالاتری بروم و بتوانم مدال‌های بین‌المللی برای مردم و کشورم کسب کنم، به همین خاطر‌، خیلی به فکر شرکت در مسابقات قهرمانی آسیا بودم و بعد هم مسابقات جهانی. روزهای سختی بود چون من شرایط مالی نداشتم و باید همه‌‌جوره کار می‌کردم تا بتوانم به مسابقات بروم. هزینه مسابقات کاملاً به عهده خودمان بود و فدراسیونِ وقت هیچ هزینه‌ای بابت اعزام بچه‌ها نمی‌داد. مثلاً اگر هزینه اعزام ورزشکار 3 میلیون تومان بود از ورزشکار گاهی دو یا سه برابر پول می‌گرفتند که هم بتوانند برای خودشان درآمد‌زایی کنند و هم شاید بتوانند خودشان هم همراه تیم بیایند و تفریح و خرید کنند‌.
‌از سال 2005 این فکر در سرم بود که بتوانم به مسابقات آسیایی بروم. سال 2005 مسابقات در هندوستان بود و من از مسئولین سوال کردم که چطوری می‌توانم در مسابقات شرکت کنم، به من گفتند شما خدمت سربازی نداری و ما هم یکسری مشکلات با فدراسیون وقت داریم و نمی‌توانیم شما را به این مسابقات ببریم. پرس‌وجوی بیشتری کردم و دیدم امکان اعزام برایم نیست. مسابقات 2006 در کره جنوبی برگز‌ار شد، در آن زمان پدر من در آنجا کار می‌کرد و گفت که می‌تواند در هزینه‌ها به من کمک کند و به قولی یک‌ تیر و دو نشان بود. هم پدرم را می‌دیدم و هم در مسا‌بقات شرکت می‌کردم که مدال بگیرم و قهرمان شوم. خیلی سختی کشیدم چون فدراسیون با افرادی که کمیته پاورلیفتینگ بودند مشکل داشتند کمیته پاور‌لیفتینگ می‌خواست خصوصی تیم اعزام کند و فدراسیون می‌گفت باید با ما کار کنید. فدراسیون هم می‌خواست پول اضافه از ورزشکارها بگیرد تا درآمد‌زایی کند و هم هیچ هزینه‌ای پرداخت نکند.‌
‌برای مسابقات 2006 کره جنوبی، پرس‌و‌جو کردم که بتوانم در مسابقات شرکت کنم. در آن سال‌ها برای کسانی که مثل من مشکل خدمت داشتند باید سند ملکی گرو بانک می‌گذاشتند و بانک ضمانت‌نامه می‌داد که اگر شما به مسابقات رفتی و برنگشتی آن سند ملکی شما مصادره می‌شود. من سند ملکی نداشتم یکی از دوستانم که مرا می‌شناخت، هم دوستم بود و هم شاگردم، با پدرشان صحبت کردن و پدر ایشون بزرگواری در حق من کردن که هیچ‌وقت یادم نمیره و سند ملکی‌شون را آوردن و گرو بانک گذاشتن و ما در عوض یک چک ضمانت بهشون دادیم ولی آنقدر ما را دنبال استعلام و کارهای اداری فرستادند که ما زمان را از ‌دست دادیم و در نهایت با وجود بدن آماده من که می‌توانستم قهرمان شوم موفق به شرکت در مسابقات نشدم.
‌بازم من ناامید نشدم و بیشتر تلاش کردم و برای سال 2007 آماده مسابقات شدم. مسابقات در کشور تایوان بود چین‌تایپه بود و تازه زمانی بود که رشته پاورلیفتیگ از‌ زیر نظر فدراسیون وزنه‌برداری خارج شده بود و زیر نظر فدراسیون پرورش اندام رفته بود، پرورش اندام تازه در ایران به ریاست آقای ناصر پورعلی‌فرد، فدراسیون‌دار شده بود. در آن زمان بجای اینکه به اردو بروم، آرامش و تغذیه درست داشته باشم، من و شاگردم که بهترین دوستم هم هست حدود 20 الی 25 روز مرتباً از 7 صبح تا 4 عصر مقابل فدراسیون دنبال کارهای‌ من بودیم. هیچ نماینده‌ای برای انجام کارهای من نبود و من مجبور بودم همه کارها را خودم انجام بدهم. شخصی بود در سازمان تربیت بدنی که هیچ موقع فراموشش نخواهم کرد و دوست من است و به من کمک کرد که بتوانم مجوز خروج از کشور را بگیرم و من تمام این مسابقات برون مرزی را که رفتم مدیون ایشان هستم.
‌بالاخره با کلی دوندگی کار ما جور شد و پدر من که در کره جنوبی بود قول داده بود که هزینه‌های من را که حدود 3 میلیون تومان آن زمان بود پرداخت کند‌. بعد از اینکه من مجوز را گرفتم و کلی خوشحال بودم مادرم زنگ زد و دیدم گریه می‌کند. گفتم چی شده گفت دیگه نمی‌خواد دنبال مجوز باشی پدرت دیپورت شده و داره برمی‌گرده ایران و دیگه پولی نیست که بتونه بهت کمک کنه. من خشکم زد و همونجا روی پله‌ها نشستم و انگاری آب یخ ریختند رویم. دوستم که همراهم بود شروع کرد به دلداری دادن من که بلندشو تو یک قهرمانی و پاشو کاری کن یک وامی جور کن تا بتوانی هزینه‌ها را پرداخت کنی. من شروع کردم و در روزنامه‌ها گشتم و آنقدر پیگیری کردم تا توانستم 2 جا را پیدا کنم که شرایط وام‌دادن بهتری داشتند و از دایی‌ام که کارمند بود خواستم ضمانتم را کند تا من بتوانم وام دریافت کنم و ایشون هم مردانگی کردن در حقم و ضامن من شدن که هیچ‌وقت یادم نمیرود.
‌خلاصه یک هفته به مسابقات بود و من از این بانک به اون بانک می‌رفتم و هنوز نه بلیطی داشتم و‌ حتی به لحاظ روحی و یا بدنی آمادگی چندانی نداشتم. آن زمان موسساتی بودند که وام را به صورت سکه می‌دادند و می‌توانستم سکه‌ها را بفروشم‌. یک روز قبل از مسابقات بود و من قرار بود بروم و سکه‌ها را بگیرم و سریع بفروشم و بلیط بگیرم‌. به موسسه رفتم گفتند وام شما برای فردا افتاده و سکه‌ها کم آمده و اینها هم مال مشتری‌هایی است که قبل از شما هستند. این شد یک استرس خیلی بزرگ دیگری برای من و حالم بد شد و تو سر خودم زدم که حالا من باید چکار کنم و من فردا پرواز دارم. مدیر موسسه من را دید و پرسید چی شده جوان و من برایش موضوع را تعریف کردم‌. گفت بگذار ببینم چکار می‌توانم بکنم خانمی جلوتر از من برای وام بود و گفت بگذار من باهاش صحبت کنم ببینم می‌تواند صبر کند و فردا جای شما وامش را بگیرد؛ آن خانم هم لطف کردند و قبول کردند و من وام را گرفتم و رفتم برای گرفتن بلیط و یک وام دیگر هم بود برای روز بعد که فکر کنید من تا ظهر روز بعد درگیر بانک بودم و 4 ساعت بعد باید به فرودگاه می‌رفتم و زمانی که در هواپیما نشستم هنوز باورم نمی‌شد.‌
‌شما فکر کنید چرا باید یک ورزشکار آنقدر تحت فشار و استرس باشد تا بتواند برود و یک مدال برای کشور بگیرد، پس مسئولین این وسط چکار می‌کنند؟ ورزشکارانی مثل من با این همه استرس برای گرفتن ویزا و بلیط و پاسپورت و نگرانی برای تامین هزینه‌های هتل و مسابقات واقعاً تحت فشار هستند. ورزش ایران طوری شده که برای شرکت در مسابقات باید از هفت‌خان رستم رد شد. در ایران اردویی نیست، اگر هم باشد هم هزینه دارد و هم شرایط مناسبی ندارد چون روسای فدراسیون‌ها هیچ کدام قهرمان آن رشته نیستن و همه سپاهی و یا اطلاعاتی هستند. اگر از همان رشته بودند می‌توانستند شرایط بچه‌ها را درک کنند و شرایط بهتری را مهیا کنند...
ادامه دارد


اطلاعیه مهم:
من امید ستایش‌پور قهرمان جهان، آسیا و ملی، بعلت خروج اضطراری از ایران و مشکلات عدم اجازه کار در خارج از کشور مدال‌هایم را می‌فروشم. علاقمندان به حمایت من لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرند

Author: Iran Star

Category: Culture

Sub-Category: Report

Date: 7 ماه 1 هفته قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

Share this with: ارسال این مطلب به