سلام، من، فرشته نیکخواهSocial service worker and life coach مدیر و موسسAram center social work wellness and coaching institute امروز با شما در رابطه با شادی صحبت میکنم.
شاید خیلی از ما شادی را با رضایت از زندگی اشتباه میگیریم، یعنی باید لحظه به لحظه زندگی ما خوب باشد و هیچ مشکلی نداشته باشیم تا بتوانیم شاد باشیم و یک لبخندی گوشه لبمان بیاوریم. وقتی که از دوستانمان در مورد دلایل شاد بودنشان صحبت میکنیم، دلایل خیلی زیادی را برای ما میچینند، تعاریف مختلف هم دارند.
اولین بار فردی به نام گیلبرت در مورد مساله شادی و شاد بودن صحبت کرد و مثالی را آورد که در واقع یک گاوداری را در نظر بگیرید که صاحب گاوداری برای داشتن شیر بیشتر، به تعداد گاوهایش اضافه میکند. او به جای اینکه بیاید و ببیند با همان گاوهایی که دارد و با اصلاح تغذیه و ویتامین مورد نیاز گاوها، شاید بتواند شیر بیشتری بگیرد، مرتبا به گاوداری، گاو اضافه میکند. در واقع اضافه کردن گاوها هزینه بیشتری میآورد، مسئولیت بیشتری میآورد و دردسرهای بیشتری دارد. دقیقا مانند شادی ما، ما برای شاد بودن دنبال دوستان جدید میگردیم، دنبال دلایل جدید میگردیم، دنبال خانه بخصوص میگردیم، دنبال داشتن مال و اموال و مدرک تحصیلی بخصوصی میگردیم. اما هیچ وقت فکر نمیکنیم چطور میشود با همین داشتههای الانمان شاد باشیم.
من به شما میگویم چطور میشود با داشتههای الانمان شاد باشیم. از آدمهای منفی دوری کنیم، از آدمهای همیشه ناراحت دوری کنیم، از آدمهایی که از همه چیز ناراضی هستند دوری کنیم، بیخیال باشیم، راحتگیر باشیم. شاید از دید بقیه این بیخیالی و راحتگیری شما جالب نیاید و بگویند چقدر آدم بیخیالی است، اما حسن این قضیه برای خودتان است. شما وقتی میتوانید یک کاری را انجام دهید و یک مشکلی را حل کنید تمام انرژی خود را بگذارید که آن مشکل را حل کنید، اما اگر راه آن را پیدا نکردید، قرار نیست بنشینیم و غصه بخوریم، قرار نیست بنشینیم و ناراحتی کنیم. همیشه بهترینها را تصور کنیم، به جای اینکه به آینده نامعلوم و پر از مشکل و غم و غصه فکر کنید به بهترینهایی که الان دارید فکر کنید. کارهای مورد علاقهتان را انجام دهید، برای خودتان وقت بگذارید، انرژی خود را برای مسائل بیهودهای که مربوط به شما نیست هدر ندهید. مهم نیست که فلان آشنا دارد چه کاری میکند، مهم نیست که فلان فامیل لباس زردش را با شلوار قرمزش پوشیده، این قضایا به ما ربطی ندارد، پس انرژیمان را روی این قضایا نگذاریم. فکر نکنیم که حتما باید از غم و غصه و بدهی فارغ باشیم تا بتوانیم شادی کنیم.
تلاش برای احساس رضایت از زندگی خیلی خوب است، اما وقتی نمیتوانیم آن را برآورده کنیم، نباید باعث غصه و افسردگی ما بشود. نباید با بدهیهای زیاد (که در واقع مثل زیاد کردن آن گاوها میشود) دردسر خودمان را بیشتر کنیم. به ندای قلبتان گوش کنید، قلبتان همیشه بهترین را برای شما میخواهد. همیشه برای شما هدف تصور شده است، در زندگی سعی کنید به آن هدف برسید و برای رسیدن به هدفتان برنامهریزی کنید و بیمهابا و بیگدار به آب نزنید که در آن صورت جز شکست و ناراحتی چیزی برای شما به وجود نمیآید. لبخند بزنید، لبخند به لب داشتن حداقل میتواند کاری کند که عضلات صورت ما نرم شود و خندیدن برای ما راحتتر بشود. مهم نیست به ما گفتند دختر نمیخندد یا در جمع نخند، هر جا خواستید بخندید و شاد باشید.
یک مسئله مهم این است که در زندگی دنبال بهانه برای شادی نگردیم، زندگی همه ما پر از بهانههای کوچک برای شاد بودن است. بهانهها را پیدا کنید، شاد باشید.
شاید خیلی از ما شادی را با رضایت از زندگی اشتباه میگیریم، یعنی باید لحظه به لحظه زندگی ما خوب باشد و هیچ مشکلی نداشته باشیم تا بتوانیم شاد باشیم و یک لبخندی گوشه لبمان بیاوریم. وقتی که از دوستانمان در مورد دلایل شاد بودنشان صحبت میکنیم، دلایل خیلی زیادی را برای ما میچینند، تعاریف مختلف هم دارند.
اولین بار فردی به نام گیلبرت در مورد مساله شادی و شاد بودن صحبت کرد و مثالی را آورد که در واقع یک گاوداری را در نظر بگیرید که صاحب گاوداری برای داشتن شیر بیشتر، به تعداد گاوهایش اضافه میکند. او به جای اینکه بیاید و ببیند با همان گاوهایی که دارد و با اصلاح تغذیه و ویتامین مورد نیاز گاوها، شاید بتواند شیر بیشتری بگیرد، مرتبا به گاوداری، گاو اضافه میکند. در واقع اضافه کردن گاوها هزینه بیشتری میآورد، مسئولیت بیشتری میآورد و دردسرهای بیشتری دارد. دقیقا مانند شادی ما، ما برای شاد بودن دنبال دوستان جدید میگردیم، دنبال دلایل جدید میگردیم، دنبال خانه بخصوص میگردیم، دنبال داشتن مال و اموال و مدرک تحصیلی بخصوصی میگردیم. اما هیچ وقت فکر نمیکنیم چطور میشود با همین داشتههای الانمان شاد باشیم.
من به شما میگویم چطور میشود با داشتههای الانمان شاد باشیم. از آدمهای منفی دوری کنیم، از آدمهای همیشه ناراحت دوری کنیم، از آدمهایی که از همه چیز ناراضی هستند دوری کنیم، بیخیال باشیم، راحتگیر باشیم. شاید از دید بقیه این بیخیالی و راحتگیری شما جالب نیاید و بگویند چقدر آدم بیخیالی است، اما حسن این قضیه برای خودتان است. شما وقتی میتوانید یک کاری را انجام دهید و یک مشکلی را حل کنید تمام انرژی خود را بگذارید که آن مشکل را حل کنید، اما اگر راه آن را پیدا نکردید، قرار نیست بنشینیم و غصه بخوریم، قرار نیست بنشینیم و ناراحتی کنیم. همیشه بهترینها را تصور کنیم، به جای اینکه به آینده نامعلوم و پر از مشکل و غم و غصه فکر کنید به بهترینهایی که الان دارید فکر کنید. کارهای مورد علاقهتان را انجام دهید، برای خودتان وقت بگذارید، انرژی خود را برای مسائل بیهودهای که مربوط به شما نیست هدر ندهید. مهم نیست که فلان آشنا دارد چه کاری میکند، مهم نیست که فلان فامیل لباس زردش را با شلوار قرمزش پوشیده، این قضایا به ما ربطی ندارد، پس انرژیمان را روی این قضایا نگذاریم. فکر نکنیم که حتما باید از غم و غصه و بدهی فارغ باشیم تا بتوانیم شادی کنیم.
تلاش برای احساس رضایت از زندگی خیلی خوب است، اما وقتی نمیتوانیم آن را برآورده کنیم، نباید باعث غصه و افسردگی ما بشود. نباید با بدهیهای زیاد (که در واقع مثل زیاد کردن آن گاوها میشود) دردسر خودمان را بیشتر کنیم. به ندای قلبتان گوش کنید، قلبتان همیشه بهترین را برای شما میخواهد. همیشه برای شما هدف تصور شده است، در زندگی سعی کنید به آن هدف برسید و برای رسیدن به هدفتان برنامهریزی کنید و بیمهابا و بیگدار به آب نزنید که در آن صورت جز شکست و ناراحتی چیزی برای شما به وجود نمیآید. لبخند بزنید، لبخند به لب داشتن حداقل میتواند کاری کند که عضلات صورت ما نرم شود و خندیدن برای ما راحتتر بشود. مهم نیست به ما گفتند دختر نمیخندد یا در جمع نخند، هر جا خواستید بخندید و شاد باشید.
یک مسئله مهم این است که در زندگی دنبال بهانه برای شادی نگردیم، زندگی همه ما پر از بهانههای کوچک برای شاد بودن است. بهانهها را پیدا کنید، شاد باشید.







