چگونه می‌توانید با استراتژی، برنامه، نقشه و دانستن مواردی مثل افکار محدودکننده به هدف‌هایتان برسید؟

در مورد مبحث هدف حالا باید ببینیم بعد از آنکه ما این هدف را هوشمندانه و آگاهانه انتخاب کردیم استراتژی ما برای رسیدن به این هدف چیست. استراتژی یعنی چه؟ استراتژی یعنی برنامه، نقشه و هدف؛ یعنی برنامه‌ای که ما می‌چینیم، نقشه‌ای که ما می‌کشیم که به هدف هوشمندانه خود برسیم.
برای شما یک مثال می‌زم. برای مثال ما به یک میهمانی دعوت می‌شویم. اگر که ما هوشمندانه در نظر بگیریم که می‌خواهیم به نقطه B برویم، می‌دانیم چه بپوشیم، می‌دانیم چه زمانی راه بیافتیم، می‌دانیم از کدام مسیر برویم، می‌دانیم چقدر زمان لازم است تا به نقطه B برسیم. بهترین راه، بهترین مسیر را پیدا می‌کنیم و در بهترین حالت و بهترین زمان به آنجا می‌رسیم.
اما اگر ما هدفی برای رفتن به نقطه B نداشته باشیم و فقط بخواهیم برویم به نقطه B و اصلا برایمان مهم نباشد که چه زمانی برسیم، و برایمان مهم نباشد که اصلا امشب برویم یا نرویم، خوب از خانه که بیرون می‌آئیم بی‌هدف راه می‌افتیم و به چندتا مغازه سر می‌زنیم، چندتا فروشگاه می‌رویم، می‌رویم چندتا از دوستانمان را می‌بینیم، پشیمان می‌شویم و برمی‌گردیم به خانه.
در مورد هدف نیز همینگونه است. اگر ما نقشه و برنامه برای هدف خود داشته باشیم می‌توانیم هدف را از بالا نگاه کنیم. ببنیم که ما اگر قبلا به این هدف رسیده بودیم الان در کجای کار بودیم؟ حالا که نرسیده‌ایم کجای کاریم؟ اگر ما بعدا به این هدف برسیم چه اتفاقی برایمان می‌افتد؟ اگر نرسیم برایمان چه اتفاقی می‌افتد؟ راه‌های رسیدن به هدفمان را کنار هم بچینیم و مهمتر از همه افکار محدودکننده را پیدا کنیم. افکار محدودکننده چه چیزهایی هستند؟
آنها افکاری هستند که ما با آنها رشد کرده‌ایم، افکاری که از بچگی شنیده‌ایم: نمی‌توانیم؛ نمیشه؛ سخته؛ اینکار مردانه است؛ اینکار زنانه است؛ از عهده تو بر نمی‌آید؛ جامعه آنرا در نظر نمی‌گیرد. جامعه همیشه برای آنها محدودیت‌هایی داشته. بعنوان مثال اگر بچه‌ای از سن کم در کلاس اول معلم او به او گفته باشد که تو نمی‌توانی این کار را انجام بدهی، این در ضمیر ناخودآگاه بچه می‌ماند و بعدها همیشه در رسیدن به هدفش و در برنامه‌نویسی در کارهایش این "نمی‌توانی" برمی‌گردد به آن بچه، برمی‌گردد به آن شخص. حالا بزرگ شده، حالا مستقل شده اما هنوز این نمی‌توانی گوشه مغزش باقی مانده.
افکار محدودکننده خودتان را بنویسید. یکی از بهترین استراتژی‌ها برای رسیدن به هدف، نوشتن افکار محدودکننده در رسیدن به هدف هست. بنویسید که اگر شما بخواهید به این هدف برسید و این مراحل را برای این هدف طی کنید، افکار محدودکننده چه چیزهایی هستند؟ جامعه به شما چگونه نگاه می‌کند؟ چه حرف‌هایی پشت شما گفته می‌شود؟ چه سنگ‌هایی جلوی راه شما انداخته می‌شود؟ برای پریدن از میان این سنگ‌ها به چقدر انرژی نیاز دارید؟ آیا آمادگی پریدن از روی این سنگ‌ها را دارید یا نه جلوی هر سنگی می‌خواهید به زمین بیافتید و برگردید؟ حُسن نوشتن افکار محدودکننده اینست که شما هر لحظه از کار می‌توانید برگردید به این افکار، برگردید به این دفتر و نوشته‌ها و ببینید علت اینکه شما انگیزه خود را از دست داده‌اید و در کار خودتان درجا زده‌اید افکار محدودکننده است یا عدم نیاز شما به آن هدف یا مسیر اشتباه؟
امیدوارم که نوشتن افکار محدودکننده کمک کند تا ما به مقابله با افکار محدودکننده بلند شویم و بتوانیم نقشه و استراتژی هدفمان را به درستی پیاده کنیم.
چگونه با داشتن استراتژی می‌توانید به هدف خودتان برسید؟

درباره نویسنده/هنرمند

دیگر مطالب مرتبط

تعمیرات هرگونه وسایل برقی - آلن

Share this with: ارسال این مطلب به