golmohammadi-culture-andisheh-irani-emrooz

ما به این باور رسیده‌ایم که روزی تمام خواب‌ها و آرزوهایمان تعبیر خواهد شد و دوباره زندگی با شور و شوق راستین همه جا را پر می‌کند.

دزدی بدتر از روسپیگری
آورده‌اند که دزدی بود از خیال شب روتر، اگر خواستی نقب در حصار کیوان زدی و نقاب از چهره زهره بربودی، از رخنه هر روزنی چون ماهتاب فرو شدی و به شکاف هر دری چون آفتاب درخزیدی. والی شهرستان می‌خواست که او را در بند آرد، میسر نمی‌شد. شبی این دزد به عادت خویش از پس دیواری به کمین نشسته بود تا از گذریان کالایی ببرد. نگاه کرد جماعتی را دید که زنی نابکار را پیش مردی به زنا گرفته بودند و به سرای شحنه می‌کشیدند. زن فریاد برآورد که:‌ای مسلمانان، نه بهتانی گفته‌ام و نه دزدی کرده‌ام، از من بیچاره چه می‌خواهید؟ دزد را این سخن گوشمالی محکم داد. با خود گفت شُه(کلمه‌ای برای ادای نفرت) بر این عمل که زنی روسپی از آن ننگ می‌دارد. برفت و از آن پیشه توبه کرد.
"مرزبان نامه"
 
علم و دانش از دیدگاه مولوی
اعرابی دو جوال بر شتری بار کرده بود و می‌رفت. در راه به عالمی برخورد کرد با پای پیاده سفر می‌کرد. عالم از اعرابی پرسید: ‌بار این دو جوال چیست؟ اعرابی گفت:در جوالی گندم و در جوال دیگر شن نهاده‌ام. عالم گفت:چرا بار گندم را نصف نکرده‌ای تا بار شتر کمتر شود و شتر رهوارتر گردد؟ عرب حق را به عالم داد و پرسید تو با این همه عقل و کاردانی، وزیری یا پادشاهی؟ گفت:نه وزیرم و نه پادشاهم. اعرابی گفت: با این دانش بیکران، باید شخصیتی مهم باشی و مال و سرمایه‌ای داشته باشی. آخر چه کاره‌ای، به داد و ستد چه کالایی می‌پردازی؟ گفت: ای عرب، می‌بینی که من لخت و عریانم و به نان شب محتاجم. نه مالی دارم و نه مالک زمینی هستم. عرب تا این جواب را شنید،گفت: از پیش من دور شو تا شومی تو دامن مرا هم نگیرد. دانش بدشگونت را هم از من دور کن. گفتار تو برای مردم دنیا بدبختی می‌آورد. این دانشی که برای خود تو فایده‌ای نداشته، چگونه می‌تواند به حال من مفید باشد؟ بگذار که من جوالی گندم و به جوال دیگر شن بار کنم. ای بزرگمرد، جهالت من صد بار از حکمت تو بهتر است و حماقت من، حماقت پر برکتی است.
"مولانا جلال‌الدین بلخی، عبد‌الباقی گولپنیارلی"
 
طراوت باران- شعری از جواد یساولی
جواد یساولی شاعری درد آشنا با سروده‌هایی است که انسان را به سفرهای دور و دراز خاطرات گذشته می‌برد. او از خانواده‌ای فرهنگی و کتاب دوست است که همه داشته‌های خود را در ترویج کتاب و کتاب‌خوانی بکار گرفته‌اند. جواد می‌نویسد:"تابستان سال گذشته به زادگاه پدری رفته بود(جواد ساکن تورنتو است)در بازگشت از یکی از روستاهای نزدیک سبزوار در کوچه‌ای خاکی با دیواری کاه‌گلی به درخت انگور کوچکی برخوردم که چه عاشقانه تلاش می‌کرد خود را سرپا نگاه دارد و نظاره‌گر عابرین کوچه باشد. به ناگاه یاد سهراب افتادم و دلدادگیش به گیاهان. از راننده خواستم تا ترمزی بکند عکسی بگیرم. در مقابل چشمان متعجب راننده و نگاه عاقل اندر سفیه‌اش و اینکه از چه عکس می‌گیرم. دوباره سوار ماشین می‌شوم و حرکت می‌کنیم..."
 
طراوت باران
سرک می‌کشد درخچه رُز از لب دیوار
به کوچه‌ای غریب، خالی از اغیار
آنقدر آب حیاتش بود تا بکشد
به سختی خود را تا سر دیوار.
 
عبور عابری غمگین هر از چندگاه
می‌شکست سکوت کوچه تنگ را
سلام چه خبر؟ نبینمت تنها
منم اینجا پای در خاک تشنه باران
و منتظر گام‌های عابری تنها.
 
آهان، یکی می‌آید، مباش نگران
ولی نیست مرا خبر
از طراوت باران
28 سپتامبر2018- تورنتو
 
 
باور
ما به این باور رسیده‌ایم
که روزی تمام خواب‌ها و آرزوهایمان
تعبیر خواهد شد
و دوباره زندگی با شور و شوق راستین
همه جا را پر می‌کند.
 
آی، ای ذهن‌های قفل شده در ناباوری
ما راه درازی طی کرده‌ایم
پل‌های زیادی را پشت سر خراب نموده‌ایم
در پیکر ما ترکش‌های فراوانی باقی‌ست
ما بیهوده به این باور نرسیده‌ایم
ایستگاه به ایستگاه
تا میدان آزادی را سینه خیز‌
رفته‌ایم.
 
ما سرود زندگی و آزادی را دسته جمعی سر داده‌ایم
ما از هجوم بی‌امان مرگ
نهراسیده‌ایم
هنوز در قلب ما
خون گرم حماسه و باور جاری‌ست
ما از انرژی لایزال واژگان شعر
سرشاریم
و آن را به پای عشق و باورمان
نثار می‌کنیم.
 
شعر ما عین زندگی‌ست
که با آن به کهنسالی رسیده‌ایم
ما به درد و امید مشترک
لبخند می‌زنیم
و واژه‌های تعهد و رسالت را‌
به همراهانمان هدیه می‌دهیم.
باور کنید قلب ما در میدان شهر می‌تپد
و نفس‌هایمان‌
از کوچه پس کوچه‌های مردم‌
اکسیژن می‌گیرد
ما شبهای درازی
به امید دمیدن سپیده صبح
بیدار مانده‌ایم
تا فرار سیاهی شب را
دسته‌جمعی تماشا کنیم.
 
بیهوده ما به این باور نرسیده‌ایم
اینک، با این راه طی شده
یقین داریم که:
روزی خواب‌ها و آرزوهایمان
تعبیر خواهند شد
و دوباره زندگی با شور و شوق راستین
همه جا را پر می‌کند.
"نگارنده"

Category: Culture

Sub-Category: Literature

Date: 3 هفته 3 روز قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

Share this with: ارسال این مطلب به