golmohammadi-culture-kelileh-demneh

این کتاب در زمان ساسانیان به دستور انوشیروان توسط برزویه طبیب به زبان پهلوی ترجمه شد

کلیله و دمنه کتاب معروف و ارزشمندی است که حدود دو هزار سال پیش به زبان هندی نوشته شده است. این کتاب در زمان ساسانیان به دستور انوشیروان توسط برزویه طبیب به زبان پهلوی ترجمه شد. پس از حمله تازیان به ایران بسیاری از ایرانیان اندیشمند برای اینکه کتب و آثار فرهنگی باقیمانده از ایران باستان را حفظ کنند، چاره‌ای نداشتند جز اینکه آنها را به زبان عربی درآورند. بنابراین در قرون اولیه نفوذ اعراب در ایران این کتاب توسط ابن‌مقفع به عربی ترجمه شد. در قرن ششم هجری که زبان فارسی در ایران اوج گرفت، ابوالمعالی نصرالله منشی کلیله و دمنه را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه، ترجمه‌ای آزاد است و منشی هر جا که لازم دیده ابیات و‌ امثال فراوانی از خود و دیگران به آن افزوده است.
مطالب کلیله و دمنه به صورت حکایات و قصه‌های پند‌آمیز و بیشتر از زبان حیوانات بیان شده است. اغلب این داستان‌ها از زبان دو شغال به نام‌‌های "کلیله" و "دمنه" نقل گردیده است. از دیدگاه این کتاب، انسان مطلوب و کامل کسی است که سرشار از عشق به زندگی، تحرک و پویایی باشد و با درایت از عهده حل مشکلات برآید، تا می‌تواند در رویارویی با خطرها هوشمندی خود را به‌کار گیرد و آسان ولی سربلند زندگی را سپری کند. از هر اتفاقی تجربه‌ای بیندوزد و در واقعه بعدی، از آن تجربه استفاده به عمل آورد. در هر حال کلیله و دمنه گنجینه حکمت و دانایی و کتاب زندگی است. حکایت و قصه‌های آن گویای واقعیت‌های زندگی ما انسان‌ها در روی این کره خاکی است که از زبان حیوانات گفته می‌شود و می‌تواند خواندن آنها، حتی در زمان حاضر نیز به تجربه و دانش انسان بیفزاید. متن زیر نوشته‌ای عادی تقریباً به سبک و روش کلیله و دمنه است که اگر ابوالمعالی در تورنتو بود، شاید این‌گونه از مشکلات ما سخن می‌گفت:

"کلیله گفت دمنه را که آورده‌اند در سرزمینی دور و دراز راه، در آن‌ور آبها در کشوری‌ پهناور، مردمانی زندگی کردندی که از همه دنیا در آنجا جمع شدندی و هر یک کسب و کاری و شغلی برای خود دست و پا کردی و با آن امرار معاش نمودی و عمر را با فراغت بال و بدون قیل و قال سپری نمودندی.
از قضای روزگار در میان آنان افرادی بودندی که از کره‌ای دیگر به آن کشور هبوط کردی و به سبک و روش آن کره در کنار دیگران بسر بردندی. پیران و ریش سفیدان این جماعت چون دیدندی که این سرزمین برای کسب و کار و گذر عمر و روزگار از آن کره گرفتار، شرایط بهتر داشتندی، بر سفینه‌ای نشستی و دوباره به آن کره برگشتی و این ندا در دادی که چه نشستندی در اینجا و عمر را به سختی سپری کردندی.
یکی از آنان که از دیگران بیشتر اهل بیزینس بودندی، فوراً در روی آن کره دم و دستگاهی به‌هم زدی و برای مسافرت به آن کشور پهناور از افراد واجد شرایط که باید پول و مکنت سرشار داشتندی، ثبت‌نام به عمل آوردندی. وقتی که تعداد جمعیت حاضر به سفر، به تعداد مطلوب رسیدندی، آن فرد سفینه‌ای اجاره کردندی و خیل بسیاری از زن و مرد، کوچک و بزرگ را به همراه خود به کشور جدید آورندی.
چون جمعیت کره مورد نظر در روی این کشور پهناور زیاد شدندی، کم‌کم در میان این افراد آنان که تجربت کارهای گوناگون کارآفرینی و پول درآورندی را در روی کره خود داشتندی، دست به‌کار شدندی و سازمان‌ها، شرکت‌ها و بنیاد و موسسات کوچک و بزرگ برپا کردندی و خلاصه پس از چندی همان رفتار و اعمالی را که در روی آن‌ کره معمول و مرسوم بودندی بکار بستندی و روزگار را بر همه سخت کردندی.

سخن که به اینجا رسیدی، دمنه را خستگی فرا آمدی و از این قصه به خواب فرو رفتندی ولی کلیله این عمل را بر او نتافتندی و برای آن‌که تمام قصه خود را به گوش دمنه فرو کنندی، گاهی لگد یا سوقلمه‌ای به پهلوی او زدی و او را از چرت خارج کردندی و به گوش دادن وا‌داشتندی.
الغرض پس از آن‌که مدتی از زندگی افراد کره دیگر در روی کشور پهناور گذشتندی، چند نفر از آنان که همواره نان را به نرخ روز خورده بودندی و در روی کره نیز بی هیچ کار و باری، ثروت و مکنتی دست و پا کرده بودندی، دست به‌کار شدندی و دو دستگی بر میان آنان افتادندی و هر یک به گروهی از بزرگ مردانی که از نژاد دیگر در آن کشور پهناور بودندی، نزدیکی حاصل کردندی و خلاصه وضعیت آنچنان دگرگون شدندی که گویی جنگی در‌ گرفتندی و هر گروه به دیگری پریدندی و درگیری آغاز کردندی.
مردم عادی و گرفتار آن کره که به علت مشکلات و سختی زندگی در روی کره، راه سخت سفر با سفینه را تحمل کردندی و هزینه فراوان آن را به جان خریده بودندی، هاج و واج به این جناح‌ها نظر افکندی و نمی‌دانستندی که این دعوا و یقه‌گیری بر سر چه چیزی بودندی. تا آن‌که هر یک از آن گروه‌ها چنین وانمود کردندی که آنها می‌خواهندی شعبه‌ای از مسکن مهر در زمینی بزرگ در این کشور پهناور که از دولت گرفتندی برای رفاه مردم آمده از کره مورد نظر بر پا کنندی و خانه‌های مجانی به سفینه نشینان تعلق گرفتندی. ولی گروه رقیب مانع این‌کار شدندی.
قصه که به اینجا رسیدندی، دمنه را خواب در ربودندی و در خواب مشاهدت کردندی که صاحب خانه‌ای شدندی که هرگز به عمر خود آن را در خواب هم ندیدندی‌. لذا برخاستندی و یقه کلیله را گرفتندی که کلید خانه مسکن مهر من را کجا قایم کردندی. کلیله که از حقیقت امر آگاهی نداشتندی، بر این حرف او غش‌غش خندیدندی و به او گفتندی:

هنگامی که تو در خواب بودندی، گروه‌هایی که می‌خواستندی خانه را برای مردم کره ساختندی، زمین تصرفی را به دیگری فروختندی و پول آن را نقد کردندی و با سفینه‌ای شخصی به کره پدری خود برگشتندی.
آنگاه کلیله گفت دمنه را "این قصه را از آن جهت برایت نقل کردندی که تو را بصیرتی باشد تا مکر مکاران و ترفند حقه‌بازان را باور نکردندی و بدانندی که در اینجا هر کسی فقط برای پر کردن جیب خود حرف مردم کره ما را زدندی."

Category: Culture

Sub-Category: Literature

Date: 3 ماه 2 هفته قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

Share this with: ارسال این مطلب به