psycology-daee-khatar

زن و یا شوهر ممکن است بیش از یک بار با خطر از دست دادن زندگی زناشویی مواجه شوند

کلمه Why چرا با کلمه How چگونه فرق بسیار دارد. وقتی شما از فردی می‌پرسید چرا یا Why در واقع شما مطلب یا موضوع را پذیرفته‌اید و تنها نیاز به فهم و گسترش معنی و یا تاریخچه آن دارید. در صورتی‌که با اداء کلمه How و یا چگونه شما با تعجب می‌پرسید به چه دلیل؟ برای چه؟ شما از کجا می‌دانید که این درست است؟
در سنت بودایی چهار نوع شخصیت را تشخیص داده‌اند که عبارتند از ترس، طمع، خشم و خیال باطل یا فکر واهی. بعضی از افراد فکر می‌کنند که با یکی از این نوع شخصیت‌ها به دنیا آمده‌اند و یا این نوع شخصیت نتیجه تجارب دوران کودکی آنها بوده است. ممکن است آنها یاد گرفته باشند که بترسند و یا از پدر و یا مادر خشم و عصبانیت را دیده و یاد گرفته‌اند و غیره. بعضی از افراد برایشان مهم نیست که چه نوع منش و یا شخصیتی دارند. برگردیم به موضوع Why، چرا. برای بعضی از افراد، در بعضی سنین موضوع "چرا" دیگر مطرح نیست بلکه موضوع "چگونه" بیشتر برایشان جالب توجه است، مثلاً فردی مقدار قابل توجهی ترس دارد که مبادا با کسی فرضاً با شوهر خود ستیزه و مشاجره نماید. این شخص به صورت عادی و معمولی از خود باید پرسش نماید که چگونه و به چه نحوی می‌تواند با این ترس مواجه شود و بر آن مسلط گردد تا بتواند آنچه را که می‌خواهد بگوید و آنچه را که دوست دارد بخوبی انجام دهد و آن نوع زندگی که دوست دارد برای خود بسازد و بدون دغدغه و ترس به منظور خود برسد. در این حال شخص از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند با Risk و یا خطری مواجه شود و حرف خود را بزند، حتی زمانی‌که ترس بر او مستولی شده باشد. هنگامی‌که فرد چنین پرسش‌هایی را در خود پیدا می‌کند مسائل مختلف کم‌کم برای او روشن و واضح می‌شوند. ممکن است یکی از زن و یا شوهر‌ها فردی کم‌رو‌ و کم‌حرف باشند. زمانی‌که این دسته از افراد برای اولین‌بار با فرد مورد علاقه خود برای ازدواج بیرون می‌‌روند، این کم‌رویی و کم‌حرفی ممکن است مانع ابراز وجود او از حرف‌زدن گرفته تا آنچه را که برای ایجاد رابطه دوستی و زناشویی لازم است، گردد. و زمانی‌که او نتواند بگوید واقعاً چه می‌خواهد، چه آرزوهایی دارد و اهدافش از زندگی زناشویی چیست در آینده با مشکل بزرگی مواجه خواهد شد. او بعد از ازدواج و یادگیری‌های جدید و تسلط بر‌خود و ابراز وجود، وقتی به یاد سابق می‌افتد که چقدر کم می‌آورده و چقدر مسائل مورد نیاز خود را در خود فرو می‌برده و چگونه نمی‌توانسته آنچه را در ذهن بوده ابراز نماید واقعاً به لرزه خواهد افتاد. این دسته از افراد یا شاید بسیاری از زن و شوهرها در ابتدای زندگی زناشویی ممکن است دید واقعاً محدودی داشته باشند.
به صورت طبیعی افراد از ته دل دوست دارند نوعی روابط باز و روراست و بدون دردسر داشته باشند که بتوانند به سادگی با همسر خود مکالمه داشته باشند که این خود باعث یک زندگی خوب و دوست داشتنی خواهد شد. اما متاسفانه وحشت دارند از اینکه آغاز سخن کنند و‌ بتوانند به تدریج به آنجایی که می‌خواهند برسند. این دسته از افراد از بوجود آمدن تضادها و کشمکش و مشاجره‌ها می‌ترسند و لذا کوشش می‌کنند تا حدی که امکان دارد از پیش آمدهای ناجور برحذر بمانند. آنها می‌کوشند تا برای جلوگیری از ناملایمات و ایجاد کشمکش‌ها بسیار کوتاه بیاید تا شاید یک رابطه مطلوب، قابل پیش‌بینی، راحت و با امنیتی ایجاد کنند، آنها هرگز علاقه‌ای ندارند که آنچه را در درون و داخل ذهن و فکر خود دارند و اینکه هدفشان از زندگی مشترک چه بوده است و یا به عبارتی آن چه را که واقعاً علاقه داشتند عملی کنند.
بالاخره و در آخر سر هر کدام از طرفین که چنین مشکلی را دارند (مشکل کم‌رویی و کم‌حرفی) باید خطر و درد را بپذیرد و با آن روبرو شوند و این مستقیما به دلیل ابراز نکردن آنچه در درون آنها بوده است رخ می‌دهد. بنابراین افراد بایستی بتوانند حرف خود و خواسته‌های خود را بیان نمایند و کوشش کنند تا مسائل و اعمال گذشته را ترمیم نمایند. این در واقع وظیفه فرد کم‌رو است که از این طریق خود را درمان کند و البته به‌طور کلی باید به این نکته اشاره نمود که انرژی، وقت و کوشش زیاد می‌خواهد.
شکی نیست که در طول دوران سخت و پرسراشیب زندگی زناشویی، مواقعی پیش می‌آید که فرد مجبور می‌شود تا با پذیرش همه ناراحتی‌ها ازدواج خود را به خطر بیندازد.
در چنین شرایطی یکی از طرفین به ناچار اما با قدرت و استقامت به همسر خود خواهد گفت که مسائل و مواردی وجود دارد که من نمی‌توانم آنها را تحمل و با تو زندگی کنم. در واقع او این مساله را نه برای تهدید و یا اولتیماتوم می‌گوید، بلکه آنچه را که فهمیده و فکر می‌کند که حقیقت دارد ابراز می‌دارد. در چنین مواقعی فردی که این مسائل را ابراز می‌دارد، احساس می‌کند که خود را از یک هواپیما به بیرون پرتاب می‌کند و نمی‌داند به کجا وارد می‌شود و آیا چتر نجات او باز خواهد شد یا نه. فرد باید تصور کند که ممکن است شریک زندگی خود را از خود دور نماید اما اگر چنین کاری را نکند و خواسته‌های درونی خود را ابراز ننماید احساس می‌کند که به خود و همسرش دروغ می‌گوید زیرا صحبت نکردن و ابراز حقایق ننمودن طرف مقابل را وادار می‌کند که احساس نماید آنچه بین آنها وجود دارد مورد قبول و دلخواه طرف مقابل است و لذا فکر کند که اوضاع خوب و در حال گذر است.
هیچکس در هیچ مواقعی نمی‌تواند فکر دیگری را بخواند، و اگر شخصی چنین ادعایی داشته باشد یا شیاد است و یا پُر مدعا و دروغگو.
این افراد از زن و یا شوهر ممکن است بیش از یک بار با خطر از دست دادن زندگی زناشویی مواجه شوند و هر بار که این ریسک و یا خطر را به مرحله اجرا درآورند، احساس شدید ترس خواهند نمود. اما باید متوجه بود که هر بار که با اعمال شجاعانه خواسته‌های منطقی خود را ابراز دارید، زندگی زناشویی‌تان به مرحله بالاتری صعود خواهد کرد و بعداً متوجه خواهید شد که زندگی با قدردانی و سپاسگزاری که نتیجه به جان خریدن خطر بوده است زن و شوهر را به مراتب به همدیگر نزدیکتر خواهد نمود و نتایج اِعمال این خطرها خیلی بیشتر از آن چیزهایی است که فرد به آن امیدوار بوده است.

Category: Articles

Sub-Category: Psychology

Date: 1 هفته 5 روز قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

Share this with: ارسال این مطلب به