انگلیسی

اندر حکایت"بخیه به آبدوغ زدن" رفقا

fozolkhan-bakhyeh-abdough
از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد، حکایت آن‌که حقیر مادربزرگی داشتم که شیرمردی بود و حرف‌های حکیمانه و خردگرایانه می‌زد که انسان باید ساعت‌ها فکر می‌کرد تا به محتوا و ارزش سخنان گرانبار او پی‌ببرد. از جمله کلمات قصارش که درباره بیکاری پدر‌بزرگم که اغلب اوقات در گوشه اتاق می‌نشست و شاهنامه می‌خواند این بود که:"او دارد بخیه به آبدوغ می‌زند!"
Sub-Category: Fun
Happened at: Canada
جمعه, ژوئیه 27, 2018

اندر حکایت آن جوجه‌کباب دندان‌شکن

fozoolkhan-jooje-tanz
از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد. حکایت آن که روزی از روزها در همین شهر زیبای تورنتو، پس از ساعت‌ها کار و دوندگی آنچنان گشنگی به جانمان افتاد که گفتیم به جهنم دلار 7،6 هزار تومانی، دل به دریا زدیم و ناخودآگاه وارد همان سوپر خوش‌ آب و رنگ شدیم تا غذایی ابتیاع کنیم و این شکم کارد خورده را از قار و قور بیندازیم. لذا مرکب زیر پا را پیچاندیم و وارد پلازای عزیز و نازنینی شدیم. آنچنان گشنه بودیم که یک راست رفتیم به سراغ بخش غذا، به قول نسل امروزی‌ها food court. عزیزان من به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن.
Sub-Category: Fun
Happened at: Canada
پنج‌شنبه, ژوئیه 19, 2018

صفحه‌ها

  • 1
  • 2

Share this with: ارسال این مطلب به