داشت نفس نفس میزد، بردنش داخل اتاق عمل... مثل اینکه خوابم بُرد، وقتی بیدار شدم آوردنش، او مرده بود (1)... این آخرین لحظات زندگی فروغ است از زبان ابراهیم گلستان، زندگیای با فراز و نشیبهای فراوان و ساختارشکن که با تولدش طلوع میکند... پدرش... شوهرکردنش... جدا شدنش... ابراهیم گلستانش... شعرش... و سرانجام مرگش... و شناسنامهاش که هرگز باطل نشد و نمیشود!
Sub-Category: General
Happened at: Canada
Wednesday, May 2, 2018 - 20:00












