از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد، ماجرای آشرشته پختن عیالمان در این سرمای سخت تورنتو و آن حکایتش اینگونه بود که وقتی صبح زود از خواب بیدار شدیم، تا چشم عیال به برف و سرمای شدید تورنتو افتاد یک بشکن جانانه زد و پرید هوا و گفت:"فضولی بلند شو، بلند شو، که دیگه موقع خواب نیست، بلند شو برو رشته آشی و کشک بخر و بیار که امروز میخوام به یاد ایران، آشرشته بپزم."
Sub-Category: Fun
Happened at: Canada
چهارشنبه, فوریه 6, 2019 - 19:00














